انسان نئاندرتال: مرگ و مرگ‌آگاهی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد باستان‌شناسی موسسه آموزش عالی مارلیک

2 دانشیار گروه باستان‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس

چکیده

در میان رفتار­های زیستیِ زندگی انسانی که به پدیده‌­های فرهنگی بدل شده­‌اند، هیچ رفتاری به قدرت و تأثیرگذاری مرگ نبوده است­. هدف اصلی پژوهش حاضر این است که به کمک شواهد باستان­‌شناسی و انسان‌­شناسی، آغاز احتمالی مرگ­‌آگاهی و تأثیر آن در زندگی انسان پیش از تاریخ را مشخص کند. با توجه به پژوهش‌­ها به نظر می­‌رسد مرگ­آگاهی به دو مؤلفه اساسی نیاز دارد: نخست، فرآیند رشد مغز به خصوص لُب­‌های پیشانی و گیجگاهی و دوم مؤلفه­‌های فرهنگی؛ هرچند اهمیت و ضرورت رشد مغز بسیار پررنگ­‌تر از مورد دوم است. از یکسو، با بررسی قالب­‌های درونی جمجمه­ انسان‌­ریخت‌­ها به نظر می­رسد انسان نئاندرتال دارای ظرفیت­‌های مورد نیاز مغزی برای مرگ­آگاه شدن بوده است و از سوی دیگر تدفین­‌های دوره­ پارینه­‌سنگی میانی که به عنوان یکی از اولین پاسخ­‌ها و مواجهات مهم به آگاهی از مرگ در نظر گرفته می‌شوند به همراه وجود شواهد مراقبت از همنوع و سایر مواد فرهنگی در ارتباط با آگاهی از مرگ و گستردگی دو بخش ذکرشده‌ مغز درصد وجود مرگ­‌آگاهی در این انسان را افزایش می‌­دهد.

کلیدواژه‌ها